الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
250
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
چشم من آنگاه سر پسر را به جانب مردى پرتاب كرد و او را بكشت و ديرك چادر برگرفت و بر آنها تاخت و مىگفت : انا عجوز سيّدى ضعيفه * خاوية بالية نحيفه اضربكم بضربة عنيفة * دون بنى فاطمة الشّريفه و دو مرد را با آن عمود بزد و بكشت و حسين عليه السّلام او را فرمود بازگردانند و دعا كرد . ( 1 ) مؤلف گويد : احتمال مىدهم كه اين جوان پسر مسلم بن عوسجه بود ؛ چون نزديك به اين حكايت را در روضة الاحباب و روضة الشهداء از پسر مسلم بن عوسجه روايت كرده است . آنگاه غلامى ترك از آن حسين عليه السّلام بيرون آمد و او قارى قرآن بود نبرد كرد و گفت : البحر من طعنى و ضربى يصطلى * و الجوّ من نبلى و سهمى يمتلى اذا حسامى في يمينى ينجلى * ينشقّ قلب الحاسد المبجّل و جماعتى را بكشت و گويند هفتاد تن را و بيفتاد پس حسين عليه السّلام گريان به كنار او آمد و روى بر روى او نهاد غلام چشم بگشود و لبخندى زد و جان تسليم كرد . گر دست دهد هزار جانم * در پاى مباركت فشانم ( 2 ) پس از وى مالك بن ذودان بيرون شد و گفت : اليكم من مالك الضّرغام * ضرب فتى يحمى عن الكرام يرجو ثواب اللّه ذى الانعام آنگاه ابو ثمامه صائدى بيرون آمد و گفت : عزاء لآل المصطفى و بناته * على حبس خير النّاس سبط محمّد عزاء لزهراء النبىّ و زوجها * خزانة علم اللّه من بعد احمد عزاء لاهل الشّرق و الغرب كلّهم * و حزنا على جيش الحسين المسدّد فمن مبلغ عنّى النّبىّ و بنته * بانّ ابنكم في مجهد اىّ مجهد ( 3 ) پس از وى ابراهيم بن حصين اسدى به مبارزت آمد و رجز مىخواند : اضرب منكم مفصلا و ساقا * ليهرق القوم دمى اهراقا و يرزق الموت ابو اسحاقا * اعنى بنى فاجرة الفسّاقا و هشتاد و چهار تن بكشت ؛ ابو اسحاق كنيت اين مرد است . پس از وى عمرو بن قرظه بيرون آمد و ذكر او گذشت . آنگاه احمد بن محمد هاشمى به مبارزت برخاست و گفت :